
دلم گرفته تر از شیشه های شهر شماست
چرا من ؟
ـ البته نباید پنداشت که فراموش میشه چرا؟
ـ چون نمیخوام روزی اینا رو بخونه و کمی هم ذهنش بخاطر من مشغول بشه فقط وفقط همین
ولی از هوای گریه ات پورم (مجید)
خواستم یک بیت عاشق گفته باشم......
دل قران سوز بهاریست؛ بهاریست که نیست
روز و شب منتظراسب سواریست که نیست
... اول انگار نگاهم کرد
... اول انگار ساکت بود
بعد آهسته گفت: برايت سنجاقسري از گيسوي رود وُ خوابِ خاطره آوردهام
آيا همين نشانيِ ساده براي علامتِ علاقه کافي نيست؟
... حالا چمدانت را بردار آرام و پاورچين از پلهها به جانب آسمان بيا
ما دوباره به خوابِ دور هفت دريا وُ هفت رود و هفت خاطره برميگرديم
آنجا تمامِ پريانِ پردهپوش در خوابِ نيلبکهاي پُر خاطره ترانه ميخوانند
... آنجا خواب هم هست
... اما بلند ديوار هم هست
... اما کوتاه فاصله هم هست
اما نزديک، نزديک ... نزديکتر بيا ميخواهم ببوسمت
چقدر سردم و بارانیم ایلاتی من
............................................
دنیا مثه یه اینست که عکس تو توی اونه
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
بعضی وقت ها انقدر نمی دونم چی بگم که فقط میگم
چرا
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمیمانی ای مانده بی من
تو را میسپارم به دلهای خسته
هیم.......
نه خوشم اومد......... ( بت خبر میدم)
منو در گیر خودت کن
من ؟
یعنی واقعا من ؟
دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوسِتت دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هاييکه مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره
از لحضه های هوا؛ هوا میمونه وبس
نترس اگه دل تو از خوابه کهنه پا شه
شاید خدا قصتو از نو نوشته باشه
۱ چیزه مهم تو دنیاست اونم تویی
راستی .........
من هیچ فقط درک بالایی نداشتم که بخوام به درد دیگران فکر کنم و بخوام درمانی برای زخمای دیگران باشم من از پس خودم بر بیام کلی هنر کردم نمیدونم چرا دیگران از یک دختره ۱۷ ساله که تازه داشت جون میگرفت انقدر انتظارات بالایی دارن ، من که بابا با کسی کاری ندارم چرا هر کسی هر جایی مشکلی براش پیش میاد من باید جواب پس بدم؟ شاید من خیلی بد کردم اما به کی و به چی من که یادم نمیاد خیلی ضعیف شدم نه میدونم اما چه میشه کرد نا شکری نمی کنم نوشتم تا خدا بخونه
چه کسی انتظار میکشد مرا من به اندازه ی ما زاده شده ام
هیچ کس ارزش چیز هایی که خر یده بودم را نداشت
در این زمان نابرابری دیدمت
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود قلط بود انچه می پنداشتیم
من سلامم را با تمام عید های دنیا به تو که بهترینی تقدیم می کنم اری تو و این که من به تو که شایسته ای می گویم دستت را بگیر زیر باران به اندازه ی قطره هایی که میگیری دوستم داری و به اندازه ی قطره هایی که نمی گیری دوست دارم
میبارد نگاهت بر تمام خا طراتم
فرانک
کاشکی می تونستم چیزهایی که می خوام رو برای خودم فراهم کنم اما دنیا ........
بگذریم ؛ مینویسم تا کمی آروم بشم مینویسم تا خودم بخونم و بعد هیچ اتفاقی نیوفته کمی صبر کنم و به جایی دور برم
"ای کاش میتوانستم خون رگان خود را من قطره قطره بگریم تا باورم کنند "
هنوز تا انقلاب واقعیت خیلی فاصله هست اما همیشه راه خسته کننده نیست من حوصله ای برای ادامه ی راه ندارم
"ای کاش میتوا نستم یک لحضه می توانستم ای کاش بر شانه های خود بنشانم این خلق بیشمار را گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند"
ای کاش میتوانستم
این را.............................
ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
... ... ...
دیگر خودم زندگی می کنم نه کسی
دیگر
پس زندگی می کنیم
بی هم اما ساده و زیبا
این من در کودکی ام
دوستت دارم ![]()
پدرم : از خدا می خواهم که هر چه دارم از ان تو باشد پدر می نویسم تا بدانی جاودانی برای من ومادر پدر دلتنگی هایم است پس جاودان میمانی دوستت داریم

(روزت مبارک)
امروز درست یک سال و ده ماهه و دو روز که ندیدمت
یه حرفی مونده تو دلم دلم میخواد بگم بهت که دوست دارم بهت بگم :
دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم
شاید اون جوری که باید قدرت رو من ندونستم

و آموختم هر طور به زندگی نگاه کنی همان می شود

میگن فرشته روزه شو با گریه افطار مینه فرشته میدونه که نور ظلمت رو بیدار می کنه
گناهی نیست که دراغوش همیم

من برای تو و "تو" و و شاید های من

من را بخاطر کار های ناکرده ام ببخش
مثل یه قاب رو دیوار به ساحتت رسیدم
مقدس و ملیحی عکس تورو کشیدم
نشستم و با چشمات رنگ سیا رو دیدم
از اون لبای خسته طعم تورو چشیدم
حالا چرا با دستات حرمتم شکستی
رو قا ب عکس دیوار بگو با کی نشستی
مگه تورو ندیدن فصلای پیر و خسته
تو برگ ریزون پاییز عشق به گل نشسته
از توی آیینه خوندم که چشمات می بندی
به آخر قصمون با هق هقت می خندی
بزار دوباره با تو این تن من بسوزه
شاید بتونه بازم ما رو به هم بدوزه
گم شدی و شکستی و ریتم ملایم نداری
از دست این عروسکا صدای دائم نداری
عزای کی گرفته بود صدای زیر و نازکت
خواب کی رو گرفته بود لب حریر ونازکت
دور ضریح اسم تو طواف و از بر می کنم
ماجرای عشق تورو دوباره از سر می کنم
دیوارو پنجره هم راهی نداره تا تو
شب و ستاره بارون ماه و ستاره با تو
یواشکی می خندن مردم این اهالی
انگار دخیل میبندن مردم این اهالی
تا تن مرمریت و تو خواب مرمر دیدم
انگار نوازشت رو از تو نگات چشیدم
کوچه ی آخر عشق کوچه ی جنگیدن
مثل کبوترا با یاد تو رقصیدن
حتما سر بزن عزیزم
انگار نه ...انگار نه انگار ... نفهمید
فریاد زدم داد زدم دوستتان دا....
یک عمر به در گفتمو دیوار نفهمید
با کسب اجازه بنده می بوسمتان
با این کلمات زنده می بوسمتان
دارید رباعی مرا می خوانید
دارم رک و پوسکنده می بو سمتان


